|
|||
|
|
|||
|
|
|||
|
سه انقلابی که دنیا را تکان میدهد - هنری کیسینجر/ترجمه: کاوه شجاعی
بهتر است برای مدت کوتاهی مسائل داخلی، از انتخابات ریاستجمهوری گرفته تا سیاستهای مربوط به امنیت ملی را فراموش کنیم و به ماجرایی پراهمیت در سراسر جهان بپردازیم. در واقع همین مساله تاکتیکی است که به مهمترین چالش دولت بعدی آمریکا بدل خواهد شد؛ اینکه کاخ سفید چگونه با یک نظم نوین جهانی روبهرو خواهد شد که در حال حاضر 3 انقلاب همزمان در سراسر دنیا شکلش میدهند. انقلاب اول دگردیسی سیستم سنتی دولت در اروپاست؛ دومی، چالش افراطگرایی است که تصورات تاریخی از حاکمیت را تغییر میدهد و سوم انتقال مرکز ثقل مسائل بینالمللی از دو سوی اقیانوس اطلس به اطراف اقیانوسهای هند و آرام است.
عقل سلیم میگوید که یکجانبهگرایی کذایی جورج بوش رئیسجمهوری آمریکا سرچشمه اصلی اختلافات اروپا و ایالات متحده در این سالها بوده است. اما بهزودی، کمی بعد از آغاز به کار دولت جدید آمریکا مشخص خواهد شد که تفاوتی بنیادین میان دو سوی اقیانوس اطلس وجود دارد: آمریکا همچنان یک دولت- ملت سنتی است که مردمش به درخواستهای کاخ سفید برای ایثار در راه منافع ملی پاسخ مثبت میدهند. منافع ملی در آمریکا حوزه گستردهتری را در برمیگیرد تا اروپا.
ملتهای اروپایی که از دو جنگ جهانی ضربه سختی خوردهاند، توافق کردهاند که بخشهای مهمی از جنبههای حاکمیت خود را به اتحادیه اروپا واگذار کنند؛ با این حال مساله وفاداریهای سیاسی که به دولت- ملتهای سنتی مربوط بود، در این روند به طور خودکار قابل انتقال نیست. پس اروپا دوران گذاری را طی میکند؛ از گذشتهای که به پایان رسیده است، به آینده که هنوز دور مینماید.در این روند، طبیعت دولتهای اروپایی تغییر خواهد کرد.
ملتها در اروپا آیندهای مشخص را پیشرو نمیبینند، پس خود را با توجه به این موضوع تعریف میکنند و بهعلاوه این به همپیوستگی به شیوه اتحادیه اروپا هم هنوز امتحان خود را پس نداده، بنابراین توانایی اکثر دولتهای اروپایی برای درخواست از ملت برای ایثار در راه کشور بهشدت کاهش یافته است. جالب اینجاست پرسابقهترین دولتهای اروپایی، مانند بریتانیا و فرانسه بیشتر از دیگران برای بر عهده گرفتن مسوولیت در ماموریتهای بینالمللی نظامی تمایل نشان میدهند، اما مردمشان... .
در این میان اختلاف نظر بر سر استفاده از نیروهای ناتو در افغانستان ماجرای جالبی است. پس از حملات یازدهم سپتامبر 2001 به آمریکا، شورای آتلانتیک شمالی، بدون آنکه آمریکا درخواست کند، به استناد ماده 5 پیمان ناتو، اعلام کرد به ایالات متحده یاری خواهد رساند. اما وقتی قرار شد ناتو مسوولیتهای نظامی را برعهده بگیرد، قید و بندهای قانونی سیاستمداران در داخل کشورهایشان - مانند محدودیت تعداد سربازان اعزامی یا جلوگیری از اعزام آنها به ماموریتهای پرخطر- باعث شد ناتو آنها نتوانند به تعهدات قبلیشان عمل کنند. در نتیجه ناتو تبدیل شد به سیستمی دوشاخه؛ آنها که در ماموریتها شرکت میکنند و آنها که نمیکنند. ناتو میتواند از دو راه با شرایط جدید سازگار شود، اولی تعریف دوباره وظایف عمومی اعضا است و دومی رسمیشدن سیستم دوشاخهای. یعنی عدهای از لحاظ سیاسی به ناتو متعهد شوند و تعدادی از لحاظ نظامی.
در همین زمان دولتهای اروپایی نقش سنتیشان را واگذار میکنند، دولتهای خاورمیانه هم ضعیفتر میشوند، اما این روند برخلاف اروپا با رضایت آنها صورت نمیگیرد. عامل اصلی این مساله به نحوه تولد این دولتها برمیگردد. دولتهای جایگزین امپراتوری عثمانی توسط قدرتهای پیروز در پایان جنگ جهانی دوم تشکیل شدند و برخلاف دولتهای اروپایی، مرزهای آنان بیانگر سرچشمههای نژادی یا تمایزات زبانی نبود و تنها توارن قوا میان آن قدرتها را در خارج از قاره خودشان برقرار میکرد و امروز افراطگرایان ساختار شکننده دولتی در خاورمیانه را با تفسیرهای تازهای از شریعت به چالش گرفتهاند. آنها سیستم حاکمیت ملی برپایه الگوهای سکولار را نمیپذیرند و ایمان مردم را هدف قرار دادهاند. از آنجا که از دید اسلامگرایان نه سیستم بینالمللی مشروعیت دارد و نه ساختار داخلی دولتهای موجود، آنها برای مذاکره با دولتهای غربی تمایل نشان نمیدهند. به همین خاطر درگیریها پایانناپذیر مینماید. غرب نمیتواند از خاورمیانه بیرون بیاید؛ اگر عراق را ترک کند، مجبور است در جایی دیگر با مقاومتها مقابله کند و بدون شک مقاومتهای جدید تند و تیزتر خواهد بود. حتی مدافعان عقبنشینی سریع و یکجانبه از عراق هم معتقدند نباید همه سربازان آمریکایی از این کشور خارج شوند.
این تغییرات در پشت صحنه روند مهم سوم صورت میپذیرند که جابهجایی مرکز ثقل مسائل بینالمللی از دو سوی اقیانوس اطلس به اطراف اقیانوسهای هند و آرام است. نکته جالب اینجاست این تغییر در بخشی از دنیا رخ میدهد که کشورهایش همچنان خصوصیات دولتهای سنتی اروپایی را حفظ کردهاند. بزرگترین دولتهای آسیایی - چین، ژاپن و هند و شاید اندونزی- به یکدیگر آنطور مینگرند که پیشتر امپراتوریهای بریتانیای کبیر، فرانسه و پروس همدیگر را میدیدند.
در گذشته چنین تغییری در ساختار قدرت عموما به جنگ میانجامید، همانطور که قدرتگیری آلمان در اواخر قرن نوزدهم به جنگ جهانی اول منجر شد. اما امروز ظهور قدرتی به نام چین منطقه را به جنگ نخواهد کشاند. درست است که در روابط پکن- واشنگتن عناصری از رقابتهای کلاسیک ژئوپلتیک وجود دارد، اما عناصری بازدارنده هم جلوی آغاز جنگ را میگیرند؛ مانند جهانی شدن اقتصادی، ضروریات محیط زیستی، کمبود انرژی و گسترش سلاحهای کشتار جمعی که همکاری بیشتر قدرتهای بزرگ را میطلبد. تداوم روابط خصمانه میان چین و آمریکا این دو کشور را در وضعیتی شبیه اروپای پس از دو جنگ جهانی قرارخواهد داد. آنها باید مراقب چنین رقابت ویرانکنندهای باشند.
هیچ نسلی در طول تاریخ با چنین انقلابهای همزمانی مواجه نبوده است. من جستوجوی یک نوشدارو برای رویارویی با چنین وضعیتی را عملی متوهمانه میدانم. در جهانی که ابرقدرتش حامی سیستم سنتی دولت- ملت است، اروپا در وضعیتی پا در هوا گیر کرده، خاورمیانه تحمل سیستم دولت- ملت را ندارد و شاهد یک انقلاب با انگیزههای مذهبی است و بالاخره آسیای جنوبی و شرقی یک توازن قوا را تجربه میکند؛ شکل گیری نظم بینالمللی جدید چقدر طول خواهد کشید و چه تاثیراتی خواهد داشت؟ نقش روسیه - که سیستماش قابل مقایسه با آمریکا است - در این میان چه خواهد بود؟ آیا نهادهای بینالمللی فعلی پاسخگوی نظم نوین جهان خواهند بود؟ آیا جهان چند سال دیگر با جهان کنونی کاملا متفاوت است؟ اینها مهمترین سوالاتی که سیاست مداران و تحلیلگران را در سالهای آتی به خود مشغول میکند
Globalresearch- مقاله تحلیلی میشل شوسودفسکی
ترجمه بایرام منصوری
ایران کوچک
در قلب نقشه جدید امریکا
که حوادث پاکستان مقدمه تحقق آنست
ترور بی نظیر بوتو شرایطی ایجاد کرده است که به بی ثباتی و تجزیه پاکستان در مقام یک کشور کمک خواهد کرد.
روند تغییر رژیم، به سرکردگی ایالات متحده که بطور معمول به تشکیل دولتی تازه تحت سرپرستی رهبران تازه می انجامد با شکست روبرو شده است. ژنرال مشرف که نزد مردم پاکستان از اعتبار بی بهره مانده است، دیگر نمی تواند در قدرت سیاسی باقی بماند. از سوی دیگر انتخابات غیرواقعی که از سوی جوامع بین المللی حمایت و برای ژانویه 2008 در نظر گرفته شده بود، حتی اگر به انجام نیز می رسید، قانونی شناخته نمیشد و نتیجه اش چیزی نبود مگر بن بست سیاسی.
نشانه هایی در دست است که ترور بی نظیر بوتو از سوی مقامات آمریکائی پیش بینی شده بود؛"لری چین" در مقاله ای به تاریخ 29 دسامبر منتشره در "گلوبال ریسرچ" آورده است:
" به نظر می رسید در چند ماه اخیر، دولت بوش- چنی و متحدانش، مانورهائی را به منظور تقویت کنترل سیاسی خود بر پاکستان شروع کرده اند تا راه را در جهت گسترش و تعمیق "جنگ بر علیه تروریسم" در منظقه هموار نمایند.
طرح های گوناگون بی ثبات کردن از سوی آمریکا و تحلیل گران سیاسی این کشور نشان می داد که سرنگونی رژیم نظامی امری اجتناب ناپذیر است.
ترور بی نظیر بوتو به نظر قابل پیش بینی می نمود. حتی گزارش هایی در میان مقامات رسمی آمریکائی دهان به دهان می گشت که احتمال ترور مشرف و یا بی نظیر بوتو از آنجمله بود. این پیش بینی مدتها پیش از ترور بوتو مطرح شده بود."
بن بست سیاسی
"تغییر رژیم"، با این نقطه نظر که رژیم نظامی می تواند وضعیت موجود را تثبیت کند، دیگر مورد اعتماد سیاست خارجی آمریکا نیست. رژیم پرویز مشرف دیگر قادر به اجرای این سیاست نیست. سیاست خارجی واشنگتن به گونه ای فعال در مسیر تجزیه سیاسی و بالکانیزه کردن پاکستان به عنوان یک کشور مستقل قرار گرفته است. روی کار آمدن رهبری سیاسی تازه قابل پیش بینی است، اما این رهبری شکل متفاوت تری در رابطه با دیگر رژیم های دست نشانده ایالات متحده خواهد داشت. می توان انتظار داشت که واشنگتن بر روی نوعی رهبری سیاسی پافشاری کند که ضمن همسوئی با خواست های امپریالیستی این کشور، تعهد در دفاع از منافع ملی را کنار گذاشته و سیاست تمرکز زدایی را به منظور تضعیف دولت مرکزی و ساختار شکننده فدرالی پاکستان دنبال نماید. ایجاد بن بست سیاسی عملی است ماهرانه. این تمهید بخشی از اهداف سیاست خارجی آمریکاست که خواهان از هم پاشیدگی و اغتشاش در ساختار کشور پاکستان می باشد. حکومت غیر مستقیم ارتش و سازمان های اطلاعاتی پاکستان باید جای خود را به فرم های مستقیم برای دخالت بیشتر آمریکا در این کشور و از طریق حضور نظامی آمریکا در پاکستان بدهد.
حضور اینچنانی به خاطر شرایط ژئوپولتیک خاورمیانه- آسیای مرکزی و طرحهای در دست اجرای واشنگتن به منظور ایجاد و گسترش جنگ در خاورمیانه و مناطقی در ابعاد وسیع تر انجام می شود.
ایالات متحده پایگاه های نظامی متعددی در پاکستان دارد که از طریق آن می تواند آسمان این کشور را تحت کنترل خود داشته باشد. "ویلیام آرکین" در مقاله ای که چند روز پیش در واشنگتن پست نوشت، آورد: " انتظار می رود که نیروهای ویژه آمریکا حضور خود را در پاکستان به گونه ای وسیع تر گسترش دهد. این گستردگی، بخشی است از تلاش به منظور آموزش و حمایت از نیروهای ضد شورش بومی و واحدهای مخفی ضد تروریسم."
توجیه رسمی و زمینه سازی جهت افزایش حضور آمریکا در پاکستان، گسترش جنگ بر علیه تروریسم، اقامه شده است. واشنگتن در همین راستا و به منظور توجیه برنامه ضد تروریسم خود، حمایت مخفی از تروریست ها را افزایش داده است.
بالکانیزه کردن پاکستان
به نقل از "واجید شمسول حسن"، کمیسر مالی سابق پاکستان در بریتانیا که در تاریخ 13 فوریه 2005 در تایمز هندوستان به چاپ رسید آمده که "گزارش شورای اطلاعاتی ملی ایالات متحده و سیا پیش بینی کرده بود که در فاصله یک دهه از طریق جنگ داخلی، خونریزی و رقابت های استانی که اخیرا در بلوچستان حادث شده است، برای پاکستان همان سرنوشتی رقم خواهد خورد که یوگسلاوی به آن دچار گردید" (انرژی کامیس 20 مارچ 2005).
بر اساس این گزارش، "پاکستان تا سال 2015 قطعه قطعه و سقوط خواهد کرد، که این ناشی از جنگ داخلی، طالبانسیم و مبارزه در راه کنترل سلاح هسته ای خواهد بود."
شمسول حسن با اشاره به گزارش مذکور گفته است که "اصلاحات قدم به قدم دمکراتیک، تغییر اندکی در شکل اپوزیسیون سیاسی نخبگان و گروهای رادیکال اسلامی بوجود خواهد آورد. در فضائی که حاکی از آشوب داخلی خواهد بود، کنترل مرکزی دولت بر سرزمین پنجاب و استان اقتصادی کراچی احتمالا کاهش خواهد یافت."
این دیپلمات سابق با نگرانی می پرسد که: "آیا حاکمان نظامی ما بر روی یک موضوع مشابه کار می کنند و یا بر روی چیز که سال هاست دو سازمان اطلاعاتی آمریکا به عنوان گزارش های مختلف در اختیار آنان قرار داده اند؟" تداوم و استمرار که به ارتش پاکستان و سازمان اطلاعاتی این کشور شخصیت می بخشد، نتیجه ای جز از هم پاشیدگی سیاسی و بالکانیزه کردن این کشور نخواهد داشت."
وی در ادامه می افزاید؛ "بر اساس سناریوی مشترک سیا و شورای اطلاعات ملی که واشنگتن قصد دارد آنرا پیگیری کند، پاکستان به راحتی از پس مشکلات دهه های متوالی در زمینه های سیاسی، عدم مدیریت اقتصادی، سیاست های تفرقه افکنانه، بی قانونی، فساد و اختلافات قومی بر نخواهد آمد."
طرح آمریکا شامل تحریک اجتماعی، قومی، دسته بندی های فرقه ای و سیاسی و موزائیکی کردن کشور پاکستان می باشد. این روش عمل که دیکته شده طرح های جنگی آمریکاست، دو کشور افغانستان و ایران را نیز در بر می گیرد.
طرح آمریکا برای پاکستان، شبیه بر طرحی است که این کشور برای خاور میانه بزرگ و منطقه آسیای مرکزی در نظر داشت. استراتژی ایالات متحده که عملیات پنهان اطلاعاتی به آن کمک می کند، شامل هدف گیری اختلافات قومی و مذهبی، تعمیم و حمایت مالی از جنبش های تجزیه طلب از یک سو و تضعیف نهادهای دولت مرکزی از سوی دیگر می باشد.
هدف گسترده تر ایالات متحده، از هم پاشی دولت شهرها و ترسیم دو باره مرزهای عراق، ایران، سوریه، افغانستان و پاکستان است.
ذخائر نفت، گاز پاکستان
ذخائر عظیم نفت و گاز پاکستان عمدتا در بلوچستان قرار دارد، خطوط لوله های نفتی که از این استان می گذرد و موجب شده است تا ارتش به منظور حفظ منافع استراتژیک نفتی انگلیس و آمریکا؛ در این منطقه حضور مستمر نظامی داشته باشد.
بلوچستان از لحاظ وسعت، 40 در صد خاک پاکستان را تشکیل می دهد و صاحب ذخائر مهم نفت و گاز و همچنین ذخائر وسیع مواد معدنی می باشد.
خطوط لوله ایران به هند نیز از بلوچستان می گذرد. بلوچستان همچنین بندر دریائی عمیق دارد که چین بر روی آن سرمایه گذاری کرده است و فاصله زیادی از تنگه هرمز ندارد که 30 درصد نفت روزانه جهان از طریق خط لوله و کشتی از آن می گذرد. (آسیا نیوز، 29 دسامبر 2007).
پاکستان به طور تخمین، 25/1 تریلیون فوت مکعب ذخیره گاز دارد که 19 تریلیون آن در بلوچستان قرار دارد. در میان کنتراکتورهای نفت و گاز باید از بریتیش پترولیوم، ای ان آی ایتالیا، اوام دی اطریش و بی اچ پی استرالیا نام برد. بی دلیل نیست که شرکت های دولتی گاز و نفت پاکستان که بیشترین سهم را در منطقه سوئی بلوچستان دارند، در صدد خصوصی کردن آنها تحت نظارت صندوق بین المللی پول می باشند.
بر پایه گزارش های نشریه نفت و گاز، ذخائر تائید شده نفت پاکستان بالغ بر300 میلیون بشکه است که بیشتر آنها در بلوچستان قرار دارد. بر آوردهای دیگر نشان می دهد که ذخائر نفت در بلوچستان بر6 تریلیون بشکه می رسد که برخی از آنها در ساحل این استان و برخی دیگر در بستر دریا قرار دارند.
حمایت پنهانی جدائی طلبان بلوچ
ذخائر انرژی استراتژیک بلوچستان موجب شده است تا موضوع جدایی طلبان بلوچ اهمیت تازه ای پیدا کند. بر اساس طرح آشنا، شواهدی در دست است که شورشیان بلوچ از سوی انگلستان و آمریکا حمایت مالی و آموزشی می شوند.
جنبش مقاومت ملی بلوچ به دهه چهل و زمانی بر می گردد که پاکستان این منطقه را به اشغال خود در آورد. در چارچوب ژئوپولتیک جاری، جنبش جدایی طلب بلوچستان در روندی قرار گرفته است که قدرتهای خارجی در صدد ربودن آن هستند.
این مدعا وجود دارد که سازمان اطلاعاتی بریتانیا بطور مخفی از جدایی طلبان بلوچ حمایت به عمل آورد (و این در حالی است که ارتش پاکستان مشغول سرکوب آنها می باشد). در ماه ژوئیه سال 2006 ، کمیته دفاع سنای پاکستان، سازمان اطلاعاتی بریتانیا را متهم کرد که شورشیان بلوچ را که در نزدیکی مرز با ایران قرار دارند تعلیم نظامی می دهد. (پرس تراست هند، 9 اوت 2006). به نوشته این خبرگزاری، ده تن از پلیس های نظامی بریتانیا در پشت درهای بسته کمیته دفاعی سنای پاکستان حضور یافتند تا در این مورد توضیح دهند. علاوه بر این گزارشهایی به دست آمده که نشان می دهد سیا و موساد از شورشیان بلوچ در ایران و افغانستان حمایت به عمل می آورند. بنظر می رسد که بریتانیا و ایالات متحده از هر دو سوی مناقشه حمایت می کنند. از یک سو ایالات متحده جت های اف- 16 در اختیار پاکستان قرار می دهد تا از آنها در بمباران دهکده های بلوچستان استفاده شود و از سوی دیگر ادعا می شود که بریتانیا از جنبش جدایی طلبی به منظور تضعیف دولت مرکزی حمایت می کند (گزارش های کمیته سنای پاکستان).
هدف فعلی سیاست ضد تروریسم ایالات متحده، حمایت پنهانی و آموزش ارتش های آزادیبخش با انگیزه بی ثبات کردن دولت های حاکم می باشد. در کوسوو و در دهه 90 آموزش ارتش آزادیبخش کوسوو به شرکتی خصوصی به نام شرکت صنایع حرفه ای نظامی واگذار شده بود که با پنتاگون قرارداد بسته بود.
ارتش آزادیبخش بلوچستان، مشابه ارتش آزادیبخش کوسوو شده است که از طریق تجارت مواد مخدر صاحب منابع مالی شد و سیا و بوندس ناخرشتین ونیست آلمان از آن حمایت بعمل می آورد.
ارتش آزادیبخش بلوچستان پس از کودتای نظامی سال 1999 تشکیل شد. این گروه هیچگونه ارتباط محسوسی با جنبش مقاومت بلوچستان ندارد که از دهه چهل به بعد رشد کرده است. در حال حاضر هاله ای از رمز و راز رهبری ارتش آزادیبخش بلوچستان را در بر گرفته است.
واشنگتن طرفدار ایجاد "بلوچستان بزرگ" است که باید با ادغام مناطق بلوچ نشین پاکستان و ایران و احتمالا بخشی از جنوب افغانستان تشکیل شود تا به پروسه ای منتهی شود که حاصل آن فروپاشی سیاسی در ایران و پاکستان باشد.
"ایالات متحده با استفاده از حس ناسیونالیستی مردم بلوچ سعی دارد تا شورش در داخل بلوچستان ایران را دامن بزند. جنگ بر علیه ترور در افغانستان سیاست پشت پرده مفیدی است که نتیجه آن بالا رفتن حس نظامی گیری در میان بلوچ ها خواهد بود" (گلوبال ریسرچ، 6 مارس 2007).
سرهنگ رالف پترز، استاد علوم نظامی در مقاله ای در شماره ماه ژوئن 2006 مجله نیروهای مسلح معتقد است که هیچ راهی مگر تشکیل کشوری به نام بلوچستان بزرگ، و یا بلوچستان آزاد، نمی تواند موجب از هم گسیختگی پاکستان شود.
بلوچستان آزاد باید متشکل از بلوچستان پاکستان و ایران به عنوان یک موجودیت واحد سیاسی باشد.
بر اساس نوشته پیترز، استان مرزی شمال غربی پاکستان باید به افغانستان منضم شود که دلیل آن "وابستگی قومی و زبانی می باشد." این نوشته که از آن بوی تجزیه می آید و به گونه ای گسترده سیاست خارجی آمریکا را بازتاب می دهد. قلمروی پاکستان بدینسان تقریبا به 50 درصد مساحت فعلی می رسد .
علاوه براین، در صورت تغییر و تحولات پیشنهادی، پاکستان از سواحل طویل خود در دریای عربی نیز محروم خواهد شد.
نقشه جدید و تقسیم شده منطقه دکترین پنتاگون رسما بیان نمی شود، اما از آن در برنامه های آموزشی کالج دفاعی ناتو برای افسران عالیرتبه ارتش آمریکا استفاده شده است. این نقشه و نقشه های مشابه آن احتمالا در آکادمی ملی جنگ و طرح های نظامی به کار گرفته شده است. (مهدی ناظم روآیا، گلوبال ریسرچ، 18 نوامبر 2006).
ناگفته نماند که تمایلات جدائی طلبان تنها به بلوچستان محدود نمی شود. در حال حاضر گروهائی جدایی طلب در استان سند وجود دارند که برعلیه رژیم نظامی ژنرال مشرف که مقر آنها در پنجاب قرار دارد مبارزه می کنند.
داروی قوی اقتصادی، تضعیف دولت مرکزی پاکستان
پاکستان صاحب ساختار فدرالی است که از لحاظ مالی باید به استان ها کمک نماید. بر اساس ساختار مالی فدرالی، دولت مرکزی منابع مالی را به عنوان حمایت از برنامه استانها، به این مناطق اختصاص می دهد. زمانی که راه این انتقال مسدود شود، همانطور که در یوگسلاوی در ژانویه 1990 و به دستور صندوق بین المللی پول مسدود شد، ساختار مالی فدرال سقوط خواهد کرد.
درآمد دولت که باید به جمهوری ها [فدراسیون یوگسلاوی] انتقال داده می شد، به پرداخت بدهی های بلگراد اختصاص یافت... از اینرو جمهوری ها به ناچار متکی به درآمد خود شدند... کاهش بودجه به این ترتیب تعلیق پرداخت های بلگراد به دولتهای جمهوری ها و ایالات خود مختار را به دنبال آورد.
در یک شتاب سریع نزولی، اصلاحات به سقوط نهایی ساختار مالی فدرال یوگسلاوی و لاجرم نهادهای سیاسی فدرال که از این امر آسیب دیده بودند انجامید. با قطع رابطه مالی میان بلگراد و جمهوری ها، این اصلاحات، تمایلات جدایی طلبی را به دلیل اقتصادی و اختلافات قومی تشدید و عملا جدایی طلبی را در میان جمهوری ها تسهیل نمود. (میشل شوسوروفسکی در کتاب جهانی کردن فقر و نظم نوین جهانی).
تصادفی نیست که گزارش مشترک سیا و شورای اطلاعات ملی در سال 2005، سرنوشت پاکستان را به دلیل عدم مدیریت اقتصادی به "سرنوشت یوگسلاوی" تشبیه کرده بود تا توجیهی باشد برای فروپاشی سیاسی و بالکانیزه کردن این کشور.
عدم مدیریت اقتصادی، اصطلاحی است که نهادهای مالی بین المللی واشنگتن به منظور تشریح هرج و مرج استفاده می کنند که دلیل آن عدم تابعیت از برنامه تعدیل ساختاری صندوق بین المللی پول می باشد. اما در عمل، عدم مدیریت اقتصادی و هرج و مرج نتیجه تابعیت از نغمه های صندوق بین المللی پول و بانک جهانی است که نتیجه آن تورم شدید و بدهی های غیر قابل پرداخت است که کشورها را به فقر شدید می کشاند.
پاکستان نیز مانند یوگسلاوی محکوم به خوردن داروی اقتصادی صندوق بین المللی پول شده است:
در سال 1999، فردای روزی که پرویز مشرف با کودتای خود دولت نظامی را تشکیل داد، صندوق بین المللی پول مجموعه ای از طرحهای اقتصادی تحویل وی داد که پائین آوردن ارزش پول واتخاذ سیاست ریاضت منشانه از آن جمله بود. بدهی خارجی پاکستان به 40 میلیون دلار سرمی زند. کاهش بدهی "بر اساس پذیرفتن مجموعه طرحها منوط به فروش سرمایه های سود آور دولتی به سرمایه های خارجی است (شامل تاسیستات نفت و گاز بلوچستان ) آنهم به پائین ترین قیمت ممکن.
وزیر دارائی مشرف از سوی وال استریت انتخاب شد که غیر قابل انتظار نبود. وی شوکت عزیز نام دارد که معاون رئیس سیتی گروپ بود و در زمان انتصاب اش رئیس بانکداری خصوصی جهانی سیتی گروپ بود. سیتی گروپ یکی از بزرگترین نهاد بانکی تجارتی در پاکستان به شمار می آید.
در ارتباط با کشورهایی که به آنها جهان در حال پیشرفت اطلاق می شود، شباهت های زیادی در سرشت عملیات اطلاعاتی پنهان ایالات متحده دیده می شود. این عملیات که شامل سازمانی است به نام "سازمان کودتاهای نظامی" اغلب عملیات خود را با اصلاحات اقتصاد خود صندوق بین المللی پول و بانک جهانی هماهنگ می کند. در همین رابطه بود که ساختار مالی فدرال یوگسلاوی در سال 1990 سقوط و فقر انبوه و اختلافات قومی و اجتماعی را موجب گردید. ایالات متحده و ناتو، "جنگی داخلی" را در اواسط سال 1991 به راه انداختند و در کنار آن به تحریک گروه های اسلامی و نیز حمایت پنهان از جدایی طلبان مسلح در بوسنی، کوسوو و مقدونیه پرداختند.
سناریوئی مشابه به جنگ داخلی در یوگسلاوی از سوی شورای اطلاعاتی ملی و سیا برای پاکستان نیز در نظر گرفته شده است. از دید سازمان های اطلاعاتی آمریکا که تجربه طولانی در حمایت از جدایی طلبان دارند، "ارتش های آزادیبخش" و آلبانی بزرگ "همان اندازه برای کوسوو دردسر ایجاد می کند که در "بلوچستان بزرگ" در جنوب شرقی استان بلوچستان برای پاکستان، به لحاظ شباهت نیز، ارتش آزادیبخش کوسوو، مدلی انتخابی است برای واشنگتن که نتیجه دیگر آن در استان بلوچستان فعال است.
ترور بی نظیر بوتو
بی نظیر بوتو در راول پندی ترور شد که شهری معمولی بشمار نمی رود. راول پندی شهری نظامی است که مقر ستاد نیروهای مسلح و سازمان اطلاعاتی نظامی پاکستان در آن قرار دارد. آنچه که غیر عادی به نظر می آید این است که بی نظیر بوتو در محلی ترور شد که از سوی پلیس نظامی و نیروهای ویژه تحت کنترل شدید قرار داشت. راول پندی مملو از افسران اطلاعاتی سازمان اطلاعاتی پاکستان است که در سازمان های سیاسی این شهر لانه کرده اند. ترور بی نظیر بوتو حادثه ای اتفاقی نبود.
منابع درونی پاکستان و رسانه های گروهی غرب بدون ارائه مدرکی مستند، نقش القاعده را در این ترور برجسته نشان دادند، اما در عین حال همین منابع دخالت احتمالی سازمان اطلاعاتی پاکستان را در ترور بی نظیر بوتو رو نکردند. اما آنچه که این گزارش ها به آن اشاره نکردند این است که سازمان اطلاعاتی پاکستان به نیابت از سوی سازمان های اطلاعاتی امریکا از القاعده حمایت می کنند. رسانه های گروهی به دو واقعیت مهم و مستند اشاره نکردند:
سازمان اطلاعاتی پاکستان با سیا ارتباط نزدیک دارد. این سازمان از شاخه های فرعی سیا است.
القاعده مخلوق سیا بشمار می آید. سازمان اطلاعاتی پاکستان، به نیابت از سوی سازمان های اطلاعاتی آمریکا به طور پنهان از القاعده حمایت میکنند.
دخالت القاعده و یا سازمان اطلاعاتی پاکستان در توطئه ترور بی نظیر نشان می دهد که سازمان های اطلاعاتی آمریکا یا از این ترور آگاهی داشتنداند و یا در طرح آن سهیم بوده اند
بی نظیر بوتو، پیش قربانی
حوادثی که در کمین ایران است
افسانه نگاهی
در آستانه سال نو میلادی، بی نظیربوتو، شانس اول انتخابات پاکستان و نخست وزیر محتمل این کشور، در یک ترور انتحاری کشته شد. چرا و چگونه این ترور انجام شد و پیام آن چیست؟ شاید یافتن پاسخ برای این پرسش ها تر از خود حادثه باشد، چرا که ترور سیاسی نه تنها در منطقه، بلکه فراسوی منطقه ما بارها روی داده است. از ترور مهاتما گاندی رهبر جنبش استقلال هندوستان، تا ترور خانم گاندی و پسرش – دو نخست وزیر هندوستان- و از ترور جان اف کندی رئیس جمهور وقت امریکا تا ترور انورالسادات رئیس جمهور مصر و...
نه خانم بی نظیر بوتو چهره ای انقلابی و یا سیاستمداری برجسته درجهان بود و نه انگیزه ها و دلائل این نوع ترورها پوشیده است. همانگونه که ترور "احمدشاه مسعود" در دره پنجشیر افغانستان هموار کننده حکومت طالبان در افغانستان و سپس بهانه ساز اشغال این کشور توسط ارتش امریکا بود، ترور بی نظیر بوتو نیز علی القاعده باید زمینه ساز و بهانه ساز تحولات بزرگتری در منطقه باشد. به همین دلیل است که پیامدهای این ترور، می تواند مهم تر از خود ترور باشد.
در این ترور، انگشت اتهام بصورت بسیار طبیعی متوجه گروهبندی القاعده و طالبانیست های مستقر در پاکستان است که رهبران آنها به چاه های نفت عربستان سعودی نقب زده اند و رهبر معنوی آنها "اسامه بن لادن" نه تنها از ثروتمندان عربستان است، بلکه از سیاستمداران وابسته به محافل مافیائی جهان است. پایگاه ایدئولوژیکی آنها "وهابیت" است و عربستان سعودی چک سفید و امضاء شده ایست که حامی آنهاست.
خانم بوتو، که شاید در فضائی متفاوت با فضای سیاسی کنونی منطقه می توانست در پاکستان نقشی مثبت ایفاء کند، با ارزیابی نادرست از شرایط منطقه و کشورش به پاکستان بازگشت. او بازگشت به این امید که زمان تقسیم قدرت فرا رسیده و او خواهد توانست رهبری بخشی از حاکمیت را بدست گیرد. درحالیکه حاکمیت و نظام حاکم در پاکستان در اندیشه تقسیم قدرت با آن نیروئی است که بدون قرار گرفتن در حاکمیت نیز اکنون قدرت خویش را به رخ می کشد. این نیرو، مسلمان های بغایت مرتجعی هستند که القاعده آنها را رهبری می کند و سیم مافیائی که رهبری این سازمان را دراختیار دارد، روی سیم جهانگشائی های امریکا و چالش میان قدرت های بزرگ اروپائی و امریکا برای تقسیم مجدد منافع خویش در منطقه است. آنها می دانند که حادثه بزرگ هنوز در راه است و هدایت کنندگان این حادثه به مسلمان های جان برکف وهابی برای برافروختن جنگ سنی و شیعه در منطقه نیازمند است. پاکستان اتمی، درکنار ارتش پرقدرت این کشور و در پناه حمایت همه جانبه امریکا، نیازمند آن نیروی انتحاری است که بتوان آن را قربانی جنگ مذهبی در منطقه کرد. ژنرال مشرف و حتی اگر جانشینی هم برای وی پیدا شود، در صورت ادامه شرایط کنونی برای تقسیم قدرت، نیروی صاحب قدرت و مورد نیاز برای رویدادهای آینده را در آغوش می کشد. این همان نکته ای بود که خانم بوتو نتوانست آن را درک کند و در محاسبات سیاسی خود بگنجاند و جان خود را نیز در راه این اشتباه محاسبه از دست داد.
هیچ سرباز و درجه داری در ارتش پاکستان نیست که با عمل انتحاری دست به ترور بزند، اینگونه ترورها نیازمند باورهای مذهبی است و از همینجا نقش القاعده مشخص می شود. اما، اینکه آنها بدون همآهنگی جهانی و حتی همآهنگی با مشرف و یا اطمینان از تائید ضمنی این ترور توسط ارتش پاکستان دست به این ترور زده باشند یک تصور ساده لوحانه است. نه تنها تاریخ منطقه، بلکه تاریخ معاصر ایران خود شاهد انواع این نوع مناسبات و محاسبات است. آنچه که فدائیان اسلام در زمان مصدق و حتی پس از سقوط دولت وی بر اثر کودتای 28 مرداد انجام دادند، مگر با دستور مستقیم دربار شاهنشاهی انجام دادند؟ خیر! اما درجهت منافع سیاسی دربار و شاه و حتی قدرت های جهانی- از جمله انگلستان- ایفای نقش کردند و آنجا که تاریخ مصرفشان تمام شده بود اما خودشان هنوز باور نداشتند و به سراغ "حسین علاء" نخست وزیر شاه، سفیر کبیر وقت شاهنشاهی در امریکا و شورای امنیت و غسل تعمید دیده انگلستان رفتند، فرمان جمع کردن بساطشان صادر شد و به چوبه تیرباران بسته شدند. فلسفه وجودی القاعده و طالبان نیز همینگونه است و در همین جهت نیز رهبری غیر مستقیم می شوند.
مجموعه شواهد نشان میدهد که "بوتو" پیش قربانی حوادث آینده در منطقه و بویژه در ایران شد. همانگونه که احمد شاه مسعود پیش قربانی حکومت طالبان در افغانستان و اشغال این کشور توسط امریکا شد. با این محاسبه، می توان ترور انتحاری خانم بوتو را زنگ خطر دیگری برای ایران ارزیابی کرد. تعارفات دیپلماتیک بوش و مشرف و دیگران، در حد تعارفات ارزش و اعتبار دارند و نه بیشتر. منطقه روز به روز چهره ای نظامی تر و جنگی تر به خود می گیرد. از لبنان تا پاکستان و برای سراسری شدن هرچه بیشتر و سریعتر این سمت گیری، نیاز به حکومتی نظامی، امنیتی و ماجرا جو- حتی در حرف و شعار- در ایران است. این سمت گیری پایه های اصلی و استراتژیک متروپل سرمایه داری بحران زده جهان است و با هر ترفند و حیله ای آن را می خواهند پیش ببرند. به همان اندازه که بی نظیر بوتو در ارزیابی های سیاسی خود اشتباه کرد، رهبر جمهوری اسلامی و مشاوران نظامی و روحانی او در ایران دچار اشتباه محاسبه اند و با همین اشتباه محاسبه راه را برای تحقق استراتژی امریکا هموار می کنند. اگر این نکته را بپذیریم، آنوقت به آسانی متوجه انگیزه و عواقب برپائی یک مجلس نظامی و فرمایشی، دولتی نظامی تر، حضور نفرت انگیزتر نیروهای انتظامی در خیابان ها.... خواهیم شد. آنچه در پاکستان و ترکیه و... پیش برده می شود، تنها به کمک حاکمیت کنونی در ایران امکان پذیر است و تغییر سیاست های حاکم در ایران و تغییر ترکیب حاکمیت می تواند استراتژی جهانی امریکا و دیگر قدرت های جهانی را برهم بزند. با همین احتمال است که می توان در جستجوی دست های پنهان امریکا در آستین تاثیر گذار ترین چهره های حاکم در جمهوری اسلامی گشت.
اگر ترور احمد شاه مسعود، جاده قدرت را برای طالبان هموار ساخت و اگر حکومت طالبان وبه توپ بستن و منفجر کردن مجسمه های بودا در منطقه بامیان این کشور و حادثه 11 سپتامبر آخرین کارت دعوت ها از ارتش امریکا برای اشغال افغانستان – در ظرف چند ماه- بود، ترور بی نظیر بوتو نباید ما را در اندیشه آینده فرو ببرد
بی نظیر بوتو
دیداری که هرگز تکرار نخواهد شد!
منبع:" اجیبشن گزت"
کاملیا انتخابی فرد (2 ژانویه 200)
تابستان سال 1998. برای اولین بار بی نظیر بوتو، نخست وزیر پیشین پاکستان را در اسلام آباد درخانه شخصی اش ملاقات کردم. پاکستان رفته بودم تا درباره سرنوشت دیپلمات ها و یک روزنامه نگار ربوده شده ایرانی در شهر مزار شریف افغانستان توسط طالبان و حامیان پاکستانی آنها تحقیق کرده و گزارشی برای روزنامه ام (زن) تهیه کنم.
فائزه هاشمی )سردبیر( از من خواسته بود تا با خانم بوتو درباره مسائل زنان در کشورهای اسلامی و سیاست هم مصاحبه کنم. خانم بوتو با چند جمله شکسته فارسی به من خوش آمد گفت و بقیه اش را به انگلیسی:
" فارسی من سابق بر این بهتر بود ولی متاسفانه نمی توانم بیشتر از این به خاطر بیاورم." لبخندی زد و افزود:" مادر من ایرانی است."
من متحیر مانده بودم. نمی دانستم که این زن سیاستمدار، مادری ایرانی دارد و در رگهایش خون ایرانی جاری است. ما درباره دمکراسی و نقش زن مسلمان در سیاست و جامعه گفت و گو کردیم. او بعنوان اولین زن مسلمان نخست وزیردر کشورهای اسلامی، شخصیت برجسته ای برای نوشتن بود.
حتی در ایران امروز نیز زنان حق ندارند برای مشاغل بزرگی چون ریاست جمهوری و یا قضاوت خود نامزد کنند. قانون اساسی از یک سو و زن ستیزی از سوی دیگر زنان ایرانی را به عقب صحنه می راند. تنها شغلی که دولت ایران زنان را برای بدست آوردن آن تشویق و ترغیب می کند، " مادر و همسری نمونه بودن" است.
شخصیت هایی مانند خانم بوتو، سکولار، تحصیل کرده و شجاع که می توانند حرفهایشان را بدون توهم بر زبان بیاورند، الگوهای برجسته ای برای زنان ایران اند. زنانی که تحت فشار رژیم سنت گرای ایرانی ، نقش و حضور آنها در سیاست بسیار محدود شده است.
از هنگام بازگشت خانم بوتو به پاکستان در ماه اکتبر، هر زمان که او را در تلویزیون می دیدیم محو رقص حجاب او و رفتارش می شدم. می گذاشت تا حریر سفید رنگی که بر سر داشت به روی شانه هایش بلغزد و پس از آن هیچ تلاش بلافاصله ای برای به سر کردن دوباره آن نمی کرد. با این حرکت خونسرد وبی اهمیت می خواست به مذهبیون افراطی پاکستان بفهماند که حجاب در اسلام اجباری نیست و او به عنوان یک زن مدرن و سکولارهیچ الزامی برای بر سر داشتن آن ندارد. او از به چالش کشیدن افراطیون هیچ واهمه ای نداشت.
اما در ایران، در جهت مخالف آن، زنان برای دلائل گوناگونانی از جمله "بد حجابی" مورد آزار و اذیت قرار گرفته، در خیابان ها مورد ضرب و شتم قرار می گیرند و حتی روانه زندان می شوند. دو هفته پیشتر از این پلیس تهران به زنان درباره پوشش زمستانی هشدار داد و دراینباره به خبرنگاران گفت که زنها نمی توانند شلوارهایشان را داخل چکمه هایشان کنند چرا که او (رئیس پلیس) آن را بسیار اغوا کننده و محرک می داند.
این حقیقت دارد که تروریست ها پاکستان را از یک رهبر استثنائی محروم کردند اما می خواهم بگویم که این تنها پاکستان نبود که یک چنین شخصیتی را از دست داد، بلکه تمام زنان مسلمان، مایه الهام و الگوی خود را از دست دادند.
خانم بوتو همانگونه که بود در خاطره ها خواهد ماند و مورد ستایش قرار خواهد گرفت و من یقین دارم که خون وی به هدر نخواهد رفت. او منبع الهام برای بسیاری از زنان شجاع و آزاده در اقصاء نقاط جهان خواهد شد. آنهایی که برای حقوق و آزادی های فردی اشان و برای دمکراسی در کشورهایشان مبارزه می کنند و خواهند کرد.
| گفت وگو با تاج زاده درباره کودتای 28 مرداد |
|
|
|
سالگرد 28 مرداد فرا رسیده اما هنوز چند و چون مذاکره با امریکا از دغدغه های جدی اهالی سیاست است. خاطرات تلخ، جامعه ناآگاه و سیاستمداران بی تسامح شرایطی را فراهم آورد که زمینه مداخله کشورهای خارجی را فراهم ساخت. از مصطفی تاج زاده عضو شورای مرکزی جبهه مشارکت در خصوص 28 مرداد، مداخله امریکا و انگلیس و اقتضائات منافع ملی در خصوص رابطه با امریکا و انگلیس و نوع نگاه ما به این رابطه به گفت وگو نشستیم که آن را می خوانید. |